تبليغاتX
ارمائیل

عشق است بر آسمان پریدن

   

صد پرده به هر نفس دریدن
اول نفس از نفس گسستن       اول قدم از قدم بریدن
نادیده گرفتن این جهان را       مر دیده خویش را بدیدن
گفتم که دلا مبارکت باد       در حلقه عاشقان رسیدن
ز آن سوی نظر نظاره کردن       در کوچه سینه‌ها دویدن
ای دل ز کجا رسید این دم       ای دل ز کجاست این طپیدن
ای مرغ بگو زبان مرغان       من دانم رمز تو شنیدن
دل گفت به کار خانه بودم       تا خانه آب و گل پریدن
از خانه صنع می پریدم       تا خانه صنع آفریدن
چون پای نماند می کشیدند       چون گویم صورت کشیدم

 

                                                                                                                       مولوی

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 17:49 توسط علی |

پینوکیو

 

هیچ دقت کردید که در کشور ما هر کسی بیشتر دروغ بگوید . محبوب تر است !! دروغگویی اصلا نکته

 منفی در کارنامه کسی نیست. فکر کنم به خاطر همین است که ایران سرزمین امیدها وکینه هاست در

 ابتدا با دروغگویی از نردبان شهرت بالا می رویم هیچ کسی هم متعرض نمی شود . بعد هم دیگری با

 دروغ های شاخدار تر از نردبان به پایین پرتمان میکند.  همه این اتفاقات در جلوی چشم ملت همیشه در

 صحنه اتفاق می افتد!!!!! به نظرم تار وپود جامعه ما پوسیده است شاید وقت آن باشد که به جای جبهه

 دموکراسی وحقوق بشر به فکر نهضت ضد دروغ باشیم . . . .

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 8:48 توسط علی |

دوران سرخوشی

 

شاید احساس کنید که الان جوگیر شدم که بعد از مدت ها پست نگذاشتن به این سرعت دارم وبلاگ را آپ می

 

کنم .راستش را بخواهید من هم با شما موافقم ولی تصمیم گرفتم سعی کنم به سرعت این کار را بکنم چون در

 

دورانی که در دانشگاه درس می خواندم همیشه به دورانی که الان در ان قرار دارم به صورت یک رویا می

 

نگریستم .منظورم از این دوران ، زمانی است که درس هایم تمام شده باشد وکاری نداشته باشم جز اینکه روی

 

یک مسئله کار کنم .خوشبختانه این یکی از معدود دفعاتی است که رویا هایم حتی بهتر از آنچه تصور می کردم

 

تحقق پیدا کرده است در واقع الان دقیقا به شغل شریف research مشغولم .خرجم را هم از راه تدریس دروس

 

مختلف به افراد مختلف میگذرانم . در واقع الان درصد زیادی از زندگی ام به کار آکادمیک وابسته است.به

 

نظرم این خیلی عالی است.

 

جا دارد در اینجا دین خودم را به چند نفراز دوستان  که در مسایل این دو سال اخیر زندگی ام تاثیر مهمی داشته

 

اند را ادا کنم. همینجا بگویم که واقعا مدیون آنها هستم.

 

1-حنیف عزیز : حنیف جان واقعا در این دوساله زحمت زیادی را برای من تحمل کرد مطمئنا سرو کله زدن با

 

یک آدم از خود راضی برای هیچ کسی خوشایند نیست ولی حنیف نه تنها من  را تحمل کرد بلکه خیلی چیزها را

 

از او آموختم .یاد گرفتم که تلاش کنم در عین این که از آسمان و زمین روی سرت سنگ می بارد .از او یاد

 

گرفتم که مسایل را باید با جزییات دید. از او یاد گرفتم که باید مسئولیت زیادی برای خود قائل بود.حنیف تا ابد

 

برادر من خواهد بود

 

2- علی وفقی : علی عزیز که به همه ما بزرگ شدن و بودن را آموخت . از او پرواز را یاد گرفتم .پرواز از

 

بی خیالی به دنیای دغدغه ، پرواز ممتحن به اوین .... (:

 

3-دکتر شجاع : شاید به طور مستقیم چیزی به ما نیاموخته باشد ولی حضورش در دانشکده را نعمتی بزرگ

 

می دانم به نظرم دکتر یک نمونه کامل عضو هیئت علمی است .این که دغدغه ای جز research  در زندگی اش

 

ندارد واقعا جالب و استثنایی است و همین است که باعث می شود آدم آزادی و ابتکار عمل زیادی در کار

 

آکادمیک با دکتر داشته باشد.

 

4-مورد چهارم را اسم نمی برم ولی همین را بگویم که هیجان انگیزترین و پربار ترین خاطراتم متعلق به

 

ماجرایی است که او بی آنکه خود بداند بازیگر نقش اول آن بود.ای کاش که این نمایش تا ابد ادامه پیدا می کرد

 

ولی  هیهات من الذله

 

پ.ن: خیلی های دیگر هم هستند که نامی از آنها نبردم ولی خود می دانند که خیلی دوستشان دارم .چند نفر(علی

 

ومحمود و هانی) از دوستان هم راهی دیار غربت هستند برای همه شان از خدا صبر و موفقیت آرزو می کنم.

 

 

بچه ها از همتون متشکرم  

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 23:47 توسط علی |

 

سلامی دوباره

 

در این چند وقته که آپ نمی کردم اتفاقات زیادی افتاده ولی ان چیزی که اخیرا ذهنم را به خود مشغول

 کرده این است که چرا ما (منظورم خودم و دوست هایم وافرادی نظیر ما است) چرا اینقدر ظلم پذیر

هستیم ؟ چرا به جای اینکه به وجود ظلم های آشکاری که به مامیشود اعتراض کنیم همه اش در پی

 این هستیم که یک جوری فرار کنیم و معمولا هم به توجیه ان کسانی می پردازیم که به ما ظلم می

کنند مثلا اخیرا اقای وفقی که از دوستان هم دانشکده ای ما هستند ۴ هفته بازداشت بودند .به جرم

 اینکه روز ۱۸ تیر جلوی دانشگاه امیرکبیر تجمع ۶ نفره برگزار کرده بودند .من در مدت بازداشت ایشان با

خیلی ها صحبت کردم .اکثر قریب به اتفاق انها حتی بچه های انجمن اسلامی به آقای وفقی انتقاد

 داشتند که چرا ساعت ۷ صبح ۶ نفره رفتند جلوی امیرکبیر ؟ خب معلوم است که می گیرندشان.!!!!!

و هیچ کس هم نمی پرسید که اخر این ها که کار غیرقانونی نکرده بودند وکسی حق دستگیری انها را

نداشته است . حالا وای به روزی که مثلا شما به یک مجلس ختم ۱۵ دقیقه دیر بروید یا در عروسی

کسی از بستگان درجه N از قلم بیفتد.از زمین و آسمان بیانیه و اظهار نظر است که می بارد که چرا این

طور شدو چرا آن طور شد. این حضرات که خود را محق به اظهار نظر در همه این امور نیمه خصوصی می

دانند به مسایل مهم وعمومی  حتی فکرهم نمی کنند . . . .

فکر کنم این حدیث امام علی در کتاب عرب ۳ بود که:

چهار چیز نشانه انحطاط است

۱-اهمیت دادن به مسایل غیر مهم(فروع)

۲-تضییع اصول

۳-ارج نهادن به انسان های دون

۴-مهجور ماندن افراد وارسته

حالا شما بگویید آیا ما منحط نیستیم؟؟؟؟

 پ.ن.

بعد از مدتی سکون حالا  که دوباره می خواهم شروع کنم به پست گذاشتن در وبلاگ ترجیح می دهم به

بیان انتقادات ودغدغه های خودم در مورد مسایل روزمره ای بپردازم که به نظرم نشانه هایی از معضلات

بزرگ تاریخی ماست.

  

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 15:27 توسط علی |

 

خدا به ما رحم کند

 

یا حسین 

از قرار معلوم خیلی زود تر از آنجه فکر میکردیم اوضاع کشور به سمت خراب شدن می رود .

حالا کار به جایی رسیده که آن وزیرخارجه دریوزه آمریکا برای مذاکره با ایران ناز می کند . و محسن

رضایی برنامه ایران رو تعیین می کند.

 واقعا که استاد فرصت سوزی هستیم .آقایون تحریمی ها و اصلاح طلب های بی عمل خسته نباشند.

کاری جز دعا نداریم که خدایا به حق حسین مارا از شر ظالمان خارجی و  ظالمان نفهم  داخلی حفظ

کن......

+ نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 9:56 توسط علی |

 جالب و با مزه است
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 9:37 توسط علی |

 ۱-خانه ما نزدیک اتوبان شیخ فضل الله

 

 است . تصویر بسیاری از شهدای جنگ را

 

 روی دیوار خانه ها نقاشی کرده اند.

 

۲-امروز تلویزیون خبر از اعدام صدام

 

داد ........

 

۳- امروز عکس های شهدا درخشان تر

 

بودند نمی دانم به خاطر اشک های

 

شوق حلقه زده در چشمان من بود یا 

 

واقعا خوشحال بودند.....

 

۴-در دو هفته اخیر ۳ دیکتاتور کم

 

شدند .خدا (قابل توجه علی) به سراغ آنها

 

 آمده است.

 

پ.ن.

 به لحاظ عقلی و احساسی با مجازات

 

 اعدام مخالفم ولی این بار احساسم از

 

 عقلم تمرد کرد .یک تمرد شیرین...

 

+ نوشته شده در شنبه نهم دی 1385ساعت 8:40 توسط علی |

     يك پست كاملاً دانشكده‌اي

 

اين پست رو بعد از مدت‌ها كه نوشته بودم تصميم گرفتم كه روي وبلاگ بگذارم علتش هم اين بود كه دلم براي بچه‌هاي دانشكده تنگ شده است و مي‌خواهم خاطره شيرين روزهاي با هم بودن را دوباره يادآوري كنم. همين جا بگويم كه اميدوارم دوستان عزيزم كه در اين جا نام برده شده يا از قلم افتاده‌اند از گذاشتن Comment و پست‌هاي مشابه در وبلاگ‌هاي خودشان دريغ نفرمايند.

خب برويم سر اصل مطلب مي‌خواهم به يكي از پرفركانس‌ترين لغات رد و بدل شونده بين دوستان 80 اي عمرانيم بپردازم «آويزوني»:

 معنی اين لغت به صورت تحت الفظي يعني آويخته بودن ولي در قاموس دوستان من معني خاصي دارد. آويزوني يعني حالتي كه در آن هيچ كاري نداري و به علافي مطلق دست مي‌زني به عنوان مثال پشت كامپيوتر سايت نشستي و بعد log off مي‌كني ولي پا نمي‌شي بري همان جا مي‌نشيني يا مثلاً دانشگاه كلاس نداري ولي مي‌آيي به دانشگاه يا مثلاً دوباردوبار مي‌روي به سلف و غذاخوردن دوستانت را تماشا مي‌كني و ...

 

بررسي تاريخي

 

آورده‌اند كه اين فن ابتدا توسط دكتر علي – ب وارد دانشكده عمران شد ايشان ركورد حضور در دانشگاه را براي اولين بار به 12 ساعت (از 7 صبح تا 7 شب) افزايش دادند. اما پس از مدتي علي – ط گوي سبقت را از ايشان ربوده و ركورد جاودانه 20 ساعت و 15 دقيقه حضور در دانشگاه (از ساعت 30/7 صبح تا 45/3 صبح روز بعد) را بر جا گذاشت.

 

قهرمانان اين رشته :

 

در اين قسمت به معرفي تني چند از قهرمانان و پيش گامان اين رشته مي‌پردازيم.

ع-و :

ايشان اصولاً در هيچ جايي هيچ كاري ندارند. و نكته جالب در مورد ايشان اين است كه آويزوني ايشان محدود به دانشكده نيست خيلي وقت ها توي خانه آويزوني مي‌كنند به خاطر همينه كه تا حالا حتي يك بار هم به يك قرارش به موقع نرسيده است خودش مي‌گويند تاخير زیريك ساعت براي من قابل قبول (من مي‌گويم برای ایشان شاهكار) است. هميشه كارهايي مثل خوابيدن و ...در خانه  دارند كه باعث مي‌شود كه قرارهاشون نرسند. خودم يك بار شنيدم كه وقتي ع . و ساعت 30/16 تازه وارد دانشگاه شد در جواب دوستان كه علت تاخير را مي‌پرسيدند گفت اگر صبح مي‌آمدم ممكن بود سرما بخورم؟!!

 اخيراً ايشان وارد انجمن اسلامي دانشگاه ما شده‌اند و فصلي جديد در باب آويزوني گشودند اتفاقات جديدي افتاده كه در پست بعدي به نام "سوتي" خواهم نوشت.

 س. م. ن :

ايشان كاپيتان تيم آويزون‌هاي دانشكده عمران هستند. ايشان اساساً دراين دنيا كاري براي انجام دادن ندارند بنابراين حضورشان در هر مكان و هر زمان به منزله آويزوني محسوب مي‌شود. اين دوست، هيچ وقت تو زندگي وقت كم نياورده است هميشه وقت اضافي و زيادي براي انجام كار داشته است. ركورد حضور در تمامي اردوهاي دانشكده حتي ركورد مسخره زنگ زدن به خونه ما وسراغ من را گرفتن وقتي با هم در اهواز بوديم و ... متعلق به ايشان است يك بار دكترخ.م ش. به او گفت آقاي س. م. ن چرا هميشه دانشگاهيد؟

 لازم به ذكر است اين دوست خوب ما در عالم سوتي دادن دست بالا را دارند قطعاً در پست بعدي سوتي‌هاي جالب توجه ايشان را براي شما نقل خواهم كرد.

ا. ن :

در مورد ايشان هر چي بگويم كم گفته‌ام ركورد صحبت در مقابل سر در دانشگاه از ساعت 3 بعدازظهر تا 15/11 شب (دقت كنيد 15/8 دقيقه) مشتركا به نام ايشان به همراه ع.و ثبت شده است -من كه كم آوردم شما چي- ؟؟ راستي داستان حضور پشت كامپيوتر سايت بعد از logoff متعلق به ايشان بود.

 

ع- ط:

 به قول بچه‌ها ع- ط هميشه همه جا هست يك روز از بچه‌ها شنيدم كه به هم مي‌گفتند يك بار م. ر. د و ك. د و ع. ط با هم وارد دانشكده شدند دو نفر اول سوار آسانسور مي‌شوند ع. ط شروع به صحبت با يك نفر در همكف مي‌كند. وقتي آن دو نفر به طبقه 3 مي‌رسند مي‌بينند كه ع. ط در كمال آرامش دارد با ب. هـ صحبت مي‌كند تازه جالبش اينجا است كه وقتي مي‌رسند كه طبقه 5 مي‌بينن ع. ط دارد مي‌رود به سمت دفتر استادها. با شناختي كه من ازش دارم مي‌دانم كه تو زندگي كارهاي زيادي دارد ولي كار زيادي انجام نمي‌دهد ولي هميشه كارها حل مي‌شود. در واقع ماتریس زندگي اين بنده خدا تکین است یعنی گرفتن هر جوابي از ايشان ممكنه يعني مي‌تواند با يك pulse كوچك  يك Response بزرگ بدهد يا برعكس.

 

پ . ن :اين پست. پست اول از اين نوع در وبلاگ من بود هنوز ايده‌ها و موضوعات زيادي از اين دست دارم. اگر دوستان استقبال كنند به اين نوع پست گذاشتن اداره مي‌دهيم بسيار خوشحال مي‌شوم كه ديگران هم به اين سبك یا هر سبکی که مایل اند به نقد رفتارهاي من و ديگر دوستان بپردازند شايد شناخت بهتري از خودمان پيدا كنيم.

 

+ نوشته شده در شنبه هشتم مهر 1385ساعت 14:12 توسط علی |

تابستان

تابستون هم تموم شد خیلی ساده تر از اونیکه فکر می کردم .........

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 10:28 توسط علی |

وقتی بعد از مدتی می خواهی بنویسی با انبوه نگفته ها مواجهی ...از پاره پاره شدن مردم لبنان..... از 100 سالگی طفل مشروطه ... از بی عملی اصلاح طلبان.. انبوه امتحانات ... از PAPER نا تمام .... و خیلی چیزهای دیگر ... ولی امروز می خواهم از یک دوست بنویسم که برادرم شد..... . . . . . آه حتی اینم نمی توانم بنویسم ولی خب خودش می دونه... ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- راستی 1 منزل داریم تا رسیدن به PAPER دوستان دعا کنن
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 15:23 توسط علی |